أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

213

تجارب الأمم ( فارسى )

خسرو پرويز ، به اياس ، و به هامرز ششترى كه سالار زينستان [ 1 ] قطقطانيه [ 2 ] بود ، و به جلابزين كه سالار زينستان بارق [ 3 ] بود ، و به قيس مسعود قيس خالد ذى الجدّين كه كارگزار خسرو در دشت سفوان [ 4 ] بود ، نوشت كه به اياس بپيوندند و چون گرد آيند از اياس فرمان برند . پارسيان با سپاه و پيلان و اسوارانى كه بر آنها نشسته بودند ، بيامدند ، و در اين هنگام ، پيامبر كه درودهاى خدا بر او باد ، برانگيخته شده بود . پيامبر گفته بود : - « امروز ، تازيان داد خويش را از پارسيان بستانيدند . » آن روز را به ياد سپردند و ديدند كه همان روز ذو قار بوده است . رايى نيك كه قيس مسعود بر هانى زد چون سپاه ايران با همراهان نزديك شدند ، قيس مسعود شبانه و پنهانى به نزد هانى آمد و به وى گفت : - « جنگ افزار نعمان را به مردم خود ده كه نيرو گيرند . چه ، اگر كشته شوند ، جنگ افزار نيز از دست برود و تو كار با دورانديشى كرده باشى ، و اگر پيروز گردند جنگ افزار را به تو بازپس دهند . » [ 136 ] هانى چنين كرد و زره‌ها و سازهاى ديگر را در ميان نيرومندان و چالاكان مردم خويش بهر كرد و چون سپاه ايران به بكريان نزديك شدند ، هانى به ايشان گفت : - « اى بكريان ، شما را ياراى سپاه خسرو و ياران تازىشان نباشد ، پس راه بيابان پيش گيريد . » پس حنظلهء ثعلبهء سيار از جا پريد و گفت : - « وى جز رهايىمان را نخواسته است . ليك كارى نكرده است جز آن كه به نابودىمان افكنده . » پس ، مردم را باز گردانيد ، و تنگ كجاوه‌ها ببريد تا بكريان ، اگر بگريزند ، زنان خويش

--> [ ( 1 ) ] زينستان : زين ، در پهلوى به معنى جنگ افزار است . پاسگاهى بود كه سپاهيان ايران با جنگ افزار در آن جا مىماندند و در برابر دشمن پاس مىدادند ( حواشى برهان ) . [ ( 2 ) ] قطقطانيه : آبشخورى در نزديكى كوفه . ( مراصد ) . [ ( 3 ) ] بارق : آبشخورى در مرز قادسيه و بصره . ( مراصد ) [ ( 4 ) ] سفوان : آبشخورى پر آب در مربد بصره . ( مراصد ) .